"...بصیرت یعنی اینکه خط درگیری با دشمن را تشخیص بدهی...امام خامنه ای "

«علم، پایه‌ی پیشرفت همه‌جانبه‌ی یک کشور است. این حدیث را من یک وقتی خواندم: «العلم سلطان»[۱] علم، اقتدار است. هر کس این اقتدار را داشته باشد، میتواند به همه‌ی مقاصد خود دست پیدا کند. این مستکبران جهانی به برکت علمی که به آن دست پیدا کردند، توانستند به همه‌ی دنیا زور بگویند. البته ما هرگز زور نخواهیم گفت، اما علم برای ما به عنوان یک پیشرفت حتماً لازم است.»[2]
همین سخن کوتاه اما حکیمانه، این نوشته را از هر مقدمه‌ی دیگری بی‌نیاز می‌کند. مطلب، واضح است. اگر امروز برخی کشورهای استکباری، حرف ناحق خود را بر کرسی می‌نشانند و به‌خود، اجازه می‌دهند تا در تمام مسایل دنیا دخالت کنند دلیلش همین اقتداری است که از راه پیشرفت‌های علمی کسب کرده‌اند. اگر از میان تمامی کشورهای جهان، فقط پنج کشور دارای حق ظالمانه‌ی «وتو» هستند؛ اگر چند کشور استعمارگر، نام خود را «جامعه‌ی جهانی» نهادند و همه را ملزم می‌کنند تا طبق میل آن‌ها رفتار کنند؛ اگر در بسیاری از مناقشات بین‌المللی، زورگویانی مثل آمریکا حتی برای نهادهایی مثل سازمان‌ملل هم اعتباری قایل نیستند و مثل لشکرکشی به عراق  و افغانستان، بدون مجوز و خودسرانه عمل می‌کنند؛ همه و همه به‌خاطر سلطه و اقتداری است که از راه کسب علم و تکنولوژی بدست آورده‌اند و با همین ابزار هم به دنیا زور می‌گویند.
بنابراین شکی نیست که اگر سایر کشورهای دنیا می‌خواهند خود را از سلطه و ذلت بردگی، رها کنند باید به سلاح علم، مجهز شوند و سطح دانش خود در تمامی زمینه‌ها را بالا ببرند. کشور عزیز ما هم از این قاعده استثنا نیست و حتماً باید در عرصه‌ی علم و فناوری، خود را بالا بکشد و ضمن جبران عقب‌ماندگی‌های تاریخی، حتی بتواند خود را به رتبه‌های بالای جهانی برساند. البته تا به امروز، کارهای فراوانی هم انجام شده است که نتیجه‌ی آن، پیشرفت‌های خیره‌کننده و بی‌سابقه در عرصه‌هایی مثل هوافضا، نانو، سلول‌های بنیادی، انرژی هسته‌ای، پزشکی و برخی موضوعات دیگر است که سبب پیدایش سرعت 11 برابری رشد علمی ایران نسبت به دیگر کشورها و کسب رتبه‌ی پانزدهم دنیا بلحاظ علمی شده است. نقطه‌ی اوج پیشرفت‌های علمی کشور، مربوط به سال 91 است که در تاریخ سنجش تولیدات علمی کشور بی‌سابقه است. در آن سال، سهم ایران از کل تولید علم جهان، 1/6 درصد بوده است.[3]

اما همانطور که بارها بیان شد میزان عقب‌افتادگی‌های تاریخی کشور ما به اندازه‌ای زیاد است که این پیشرفت‌ها باید مستمر و دائمی باشد تا بتواند بر آن‌همه عقب‌ماندگی غلبه کند.
این روزها اما اخبار نگران‌کننده‌ای به گوش می‌رسد. بلاتکلیفی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، به‌خاطر اصرار دولت بر معرفی افرادی از طیف خاص برای پست وزارت و باورنداشتن مسئولان این وزارت‌خانه درخصوص پیشرفت‌های علمی کشور[4] از عوامل اصلی این نگرانی‌هاست. یک نمونه‌ی عینی از این نگرانی‌ها مربوط می‌شود به اظهارات قائم‌مقام سازمان فضایی که می‌گوید: «براساس اعلام موسسات معتبر بین‌المللی، ایران طی 5 سال گذشته یکی از قدرت‌های نوظهور فضایی با بالاترین نرخ فعالیت‌ها بود اما این وضعیت اکنون قدری در حال پسرفت است.»[5]

نگاهی به هشدارهای مکرر رهبر انقلاب در خصوص مراقبت از کندنشدن سرعت علمی کشور، گویای این حقیقت است که متاسفانه، علم و دانش از بازی‌های سیاسی و دعواهای جناحی در حال متضررشدن است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از ابتدای روی‌کار آمدن دولت یازدهم تاکنون، چندین بار نسبت به این مساله هشدار داده‌اند و به‌طور جدی خواستار جلوگیری از ایجاد وقفه در حرکت شتابان علمی شده‌اند.[6]
یادمان باشد که راه‌حل دائمی و قطعی برای عبور از چالش‌های پیش‌روی کشور، در گرو بالابردن سطح علمی و فناوری کشور است؛ چیزی که اگر اتفاق بیفتد دیگر حتی چندبرابر تحریم‌های فعلی هم نمی‌توانند کوچک‌ترین صدمه‌ای به حرکت ایران اسلامی وارد کنند.

-------------------------------------------------------------------
1- امام‌علی (علیه‌السلام): «العلم سلطان من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه». ترجمه: «دانش، سلطنت و اقتدار است، هر كه آن را بیابد با آن یورش برد و هر كه آن را از دست بدهد بر او یورش برند.» (شرح‏ نهج‏ البلاغة، ابن ابی الحدید، ج ۲۰، ص ۳۱۹)
2- رهبر انقلاب، 11 بهمن 1390
3- دانشگاه‌ها به کدام سو می‌روند؟!
4- پسرفت فضایی
5- چرا رهبر انقلاب به برگزاری تورهای علمی تأکید کردند؟
6- چهار هشدار در یک سال!





برچسب ها: رشد علمی، عقب ماندگی، دولت تدبیر،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 25 آبان 1393 | توسط : رضا رستمی | نظرات()

دل و جان شیعیان و آزادگان عالَم تا همیشه‌ی تاریخ، مهموم و مغمومِ مصیبتی است که هیچ مصیبت و عزایی با آن برابری نمی‌کند. همان بلا و داغی که در روز دهم محرم سال 61 هجری به‌وقوع پیوست و آخرین بازمانده از آل‌عبا با فجیع‌ترین و دردناک‌ترین حالت، به شهادت رسید و مردم دنیا از وجود آخرین بازمانده از جمع پنج‌نفره‌ی استثنایی و ملکوتیِ آل‌عبا محروم شدند.[1]
عاشورا روزی است که در آن سر مطهرِ آزاده‌ترین و نجیب‌ترین فرد از افراد بشر به روی نیزه رفت تا چراغی باشد برای هدایت بشر تا روز قیامت. شور و حرارتِ مصیبت عاشورا تا ابد از دل مومنان بیرون نخواهد رفت و گذر زمان هیچ تاثیری برکاهش آن آلام و داغ‌ها نخواهد داشت. از امام‌رضا
(علیه‌السلام) گرفته که فرمود: مصیبت حسین‌(علیه‌السلام) پلک چشمان ما را مجروح کرده است[2] تا مومنان و شیعیانِ روزگار ما، همه و همه در قلبشان دردی جانکاه و داغی سردنشدنی داشته و دارند و حتی ملائکه‌ی آسمان هم در زمره‌ی عزاداران حضرت سیدالشهدا(علیه‌السلام) قرار دارند.[3]
با این‌ حال، چه می‌توان گفت درباره‌ی عده‌ای که در مصیبت‌بارتربن روز تاریخ یعنی عاشورا، کف خیابان و انظار عمومی را تبدیل به صحنه‌هایی مشمئزکننده و شرم‌آور کرده و با کارهای شنیع و خجالت‌آورشان برای همیشه، ننگین ماندند. همان‌ها که به افراد با ظاهر مذهبی حمله می‌کردند و حتی لباس از تن بعضی از آنان درآورده و آنها را برهنه کردند که فیلم یکی از همین صحنه‌ها در فضای مجازی موجود است. با کشیدن چادر از سر زنان محجبه، اوج دشمنی خود را با حجاب و عفاف نمایش دادند.

ماموران نیروی انتظامی را که فقط سلاح سرد داشتند محاصره، خلع‌سلاح کرده و آن‌ها را کتک زدند و از آنها خواستند برای كتك نخوردن و آزاد شدن، به «ولایت‌فقیه» توهین كنند. امداگران هلال‌احمر را که برای یاری‌رساندن به مصدومان وارد صحنه شده بودند مورد حمله قرار دادند و فقط در یک مورد، امدادگری به نام «علیرضا ستاری» را با میله‌ی آهنی مورد حمله قرار دادند که منجر به شکستگی جمجمه از سه قسمت و نابیناییِ چشم‌چپ و در نهایت و پس از 4سال منجر به شهادت او شد.[4] جرم «علیرضا ستاری» از نظر اغتشاشگران این بود که وقتی دید روی یک بسیجی، بنزین ریخته‌اند و قصد دارند او را آتش بزنند تلاش کرد تا آن بسیجی را از مهلکه خارج کند که ناگهان با هجوم 40-30 نفر از اوباش قرار می‌گیرد!
اغتشاشگران روز عاشورای 88 حتی به صفوف نماز جماعت ظهر عاشورا هم رحم نکردند و با سنگ‌پراکنی به نمازگزاران هیأت آل‌طه در میدان جمهوری‌اسلامی، مخالفت خود با نماز را هم به نمایش گذاشتند! همین جماعت در مسیر خود،  اموال عمومی، غرفه‌های نذورات و پرچم‌ها و بنرهای عزاداری را تخریب و پاره می‌کردند و عده‌ی دیگری هم برای آن‌ها کف و سوت می‌زدند و می‌رقصیدند!
شب قبل از این حادثه، ضد انقلاب‌های معروفی مثل علیرضا نوری‌زاده در گفت‌وگو با تلویزیون العربیه هشدار داده بود كه روز عاشورا شعارهای بسیار جدیدی خواهیم دید و این بار نه احمدی‌نژاد بلكه شخص رهبری هدف شعارها خواهد بود. منافقین (سازمان مجاهدین خلق) هم در رسانه‌های خود، مردم ایران را به شورش عمومی و سردادن شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه برای یكسره‌كردن كار رژیم در روز عاشورا فراخوانده بود. و البته این پیش‌بینی‌ها دقیقاً محقق شد تا معلوم شود آشوب‌گران روز عاشورای88 از کجا فرمان می‌گیرند. فردای آن روز هم مریم رجوی در فرانسه و در گفت‌وگو با آسوشیتدپرس اعلام كرد که سازمان‌مجاهدین‌خلق در آشوب‌های تهران، دخالت داشته‌است.

این‌ها فقط -تاکید می‌کنم- فقط گوشه‌ و اندکی از جنایات و اهانت‌های صورت‌گرفته است؛ اما با این وجود، نامزد شکست‌خورده و دیکتاتورمأب انتخابات سال 88، عاملین این فجایع را مردم خداجویی توصیف می‌کند که به صورت مسالمت‌آمیز و بدون شعارهای تند، وارد میدان شده بودند! به‌واقع این همه چشم و گوش بستن بر واقعیات انکارناپذیر و جنایات بی‌سابقه، چگونه قابل توجیه است؟ شاید کسی بگوید که جنایات و فجایعِ صورت‌گرفته، کار عده‌ای اراذل و اوباش بود که هیچ ربطی به این قضیه نداشتند که در پاسخ باید گفت اگر چنین است پس چرا چنین اعمالی فقط در همان سال 88 اتفاق افتاد و نه قبل و نه بعد از آن، چنین اتفاقاتی رخ نداد؟ چه کسانی زمینه‌ی پیدایش این فاجعه را فراهم کردند و پس از آن هم حاضر به موضع‌گیری و برائتِ صریح از آن اعمال نشدند؟ آیا اگر به نداهای مکرر دلسوزان درباره‌ی ادامه‌ندادن به آشوب‌های خیابانی، گوش داده بودند بازهم چنین حوادث تلخی رخ می‌داد؟
مرور آن وقایع تکان‌دهنده گرچه هنوز هم تلخ و تکان‌دهنده است و حتی با گذشت 5سال هم یادآوری آن، قلب عاشقان ثارالله را جریحه‌دار می‌کند اما چاره‌ای نیست از بیان مستمر و دائمی آن حوادث به‌منظور تبیین زوایا و عبرت‌گرفتن از آن وقایع. عاشورای 88 علاوه بر اندوه ذاتی خود، اندوهی مضاعف هم داشت که هیچ‌گاه از ذهن‌ها پاک و از دل‌ها زدوده نخواهد شد.

------------------------------------------------------------

1- عبدالله‌بن‌فضل گوید: به امام‌صادق(علیه‌‏السلام) عرض کردم:چرا روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریه و سوگواری شد، نه روزی که رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در آن رحلت کرد و نه آن روزی که فاطمه(سلام‌الله‌علیها) در آن شهید شد و نه آن روزی که حضرت امیرالمؤمنین(علیه‌‏السلام) در آن به شهادت رسید، و نه آن روزی که امام حسن(علیه‌‏السلام) در آن با زهر به شهادت رسید؟ 
حضرت‌صادق(علیه‌‏السلام) در پاسخ فرمود: عظمت و مصیبت روز قتل و شهادت امام حسین(علیه‌‏السلام) از همه‌ی روزها بیشتر است چون آل عبا که گرامی‌‏ترین مخلوقات نزد خدا می‌‏باشند پنج نفر بودند، و هنگامی که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) از میان آنها رفت امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین (علیهم‌‏السلام) باقی بودند و مردم به آن دلخوش بودند. و هنگامی که فاطمه(سلام الله علیها) شهید شد مردم به وجود علی و حسن و حسین (علیهم‌السلام) دلخوش بودند. 
و هنگامی که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به شهات رسید مردم به وجود امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) دلخوش بودند. 
و هنگامی که امام حسن (علیه‌‏السلام) درگذشت مردم به وجود امام حسین (علیه‌‏السلام) دلخوش بودند. 
و هنگامی که امام حسین (علیه‌‏السلام) به شهادت رسید دیگر کسی از آل عبا نماند که مردم پس از امام حسین (علیه‌‏السلام) به او دلخوش باشند، و لذا شهادت امام حسین (علیه‌‏السلام) مانند درگذشتِ تمامی آل عبا است، چنانچه بقای او مانند بقای همگی آنان بود، و لذا مصیبت روز (شهادت او) از همه‌‏ی روزها عظیم‌تر و جانسوزتر است... (شیخ صدوق، علل الشرایع: ج 1 ص 127 - 125)
2- علامه مجلسی،بحارالانوار، ج 44، ص 284
3- گروه چهار هزار نفری از ملائکه از طلوع صبح تا زوال آفتاب (وقت ظهر) بر آن جناب می‌گریند و وقتى ظهر مى‌‏شود چهار هزار فرشته دیگر به زمین فرود آمده و این چهار هزار نفر به آسمان می‏روند و فرشتگان به زمین آمده پیوسته مى‏‌گریند تا صبح طلوع کند. (ابن قولویه، کامل الزیارات، ص 85)
4- روایتی تکان دهنده از نحوه مجروحیت و شکنجه «شهید علیرضا ستاری» توسط فتنه گران/ وقتی جمجمه از 3 جا شکست +فیلم





برچسب ها: فتنه 88، عاشورای 88، انتخابات، موسوی، کروبی، محمد خاتمی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 17 آبان 1393 | توسط : رضا رستمی | نظرات()

روزی که حسین‌بن‌علی(علیهماالسلام) از بیعت با حاکم میمون‌باز و شرابخواری مثل یزید سرباز زد و ترک خانه و کاشانه نمود، هدف و مقصود اصلی خود را «امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر» اعلام کرد و برای انجام آن، خود را آماده‌ی تحمل هر سختی و مشقتی نمود؛ از ترک زادگاه پرخاطره‌ای مثل مدینه گرفته تا رنج آواره‌شدن زنان و دختران حرم پیامبر و تعقیب و تهدیدهای گاه‌وبیگاه توسط عوامل دستگاه اموی. مسیر سرنوشت کاروان حسینی به سمتی منتهی شد که عده‌ای معدود و کم‌تعداد با لشگری چندده‌هزار نفری روبرو شدند و مقدمات جنگی تمام‌عیار درگرفت. این درحالی بود که امام‌حسین(علیه‌السلام) بمنظور پاسخ به دعوت‌نامه‌های فراوان کوفیان و اجابت خواسته‌ی آنان، راهی این شهر شده بود و همراه خود، زنان و کودکان فراوانی به‌همراه داشت که اصلاً شباهتی به یک لشگر جنگی نداشت! اما دشمن یزیدی بدون هیچ دلیل مشروعی، راه را بر این کاروان بست و در سرزمین کربلا، اعلام جنگ نمود. محاصره‌ی همه‌جانبه، بستن آب و ترساندن زنان و کودکان، فقط بخشی از عملکرد لشگر یزیدی بود. با این وجود، حتی برای تحقق «امر به معروف و نهی از منکر» هم سیدالشهدا(علیه‌السلام) حاضر نشد جنگ از طرف ایشان و لشگریانش آغاز شود. جالب این‌که برخی یاران آن حضرت در دو موقعیت مناسب، اجازه‌ی شروع درگیری را طلب کردند که هر دوبار، سیدالشهدا(علیه‌السلام) آن را رد کرد و فرمود: دوست ندارم آغازگر جنگ باشم.[1]
این مقدمه لازم بود تا لااقل بخشی از مظلومیت فریضه‌ی نورانی «امر به معروف و نهی از منکر» زدوده شود و تهمت‌ها و تفسیرهای جهت‌دار و هوس‌آلود از دامن آن پاک گردد. آنان که این فریضه‌ی حکیمانه و الهی را مساوی با خودسری و خشونت، معرفی می‌کنند و سعی در ایجاد ارعاب در جامعه دارند، درحقیقت در حال اسیدپاشی به چهره‌ی حقیقت تابناک و نورانی اسلام عزیز هستند. چرا که عملکرد سرور و سالار شهیدان، بزرگ‌ترین گواه بر خیرخواهانه‌ و انسانی بودنِ این فریضه‌ی الهی است.
این روزها و به دنبال انجام عمل غیرانسانی، وحشیانه و جنایتکارانه‌ی اسیدپاشی در شهر اصفهان، عده‌ای در داخل و خارج، دست‌به‌یکی کرده‌اند تا کینه‌ی دیرینه‌ی خود از از اصل اسلام ناب محمدی(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را بروز دهند تا بلکه بتوانند انتقام خود را از ملت مسلمان ایران و نظام اسلامی بگیرند. شبکه‌های فاسد و معلوم‌الحالی مثل «بی‌بی‌سی فارسی» و «من‌وتو» که در نقش روباهی مکار و در پوستین دلسوزی و دفاع از حقوق‌بشر دائماً مشغول تنش‌آفرینی هستند به‌علاوه‌ی نشریات و رسانه‌های داخلی و حتی بعضاً دولتی که در تنور تشویش اذهان عمومی می‌دمند و نوک تیز تهمت‌های خود را متوجه‌ی مردم مؤمن انقلابی کرده‌اند.

آن‌چه بسیار مشکوک و قابل توجه است هماهنگی جنایت اسیدپاشی در ایران و شانتاژهای مکرر رسانه‌ای از انگلیس و آمریکاست که به‌نظر می‌رسد این واقعه، اقدامی از پیش تعیین شده و با هدف برهم‌زدن نظم و آرامش کشورمان بوده است. اوضاع ملتهب منطقه و آرامش مثال‌زدنیِ ایران اسلامی، قطعاً برای مستکبران بین‌المللی قابل تحمل نیست و آن‌ها از هر راهی برای از بین بردن آن تلاش می‌کنند.
عجیب و وقیحانه این است که شبکه‌های مواجب‌بگیر و مزدور ماهواره‌ای که دائماً در حال تهیه‌ی گزارش و ارائه‌ی تحلیل از این حادثه هستند در موارد متعدد نقض آشکار حقوق بشر در کشورهای غربی، مهر سکوت به لب می‌زنند و حاضر نیستند به زوایای آن ماجراها بپردازند. در همان انگلیس و در فاصله‌ی یک‌ساله‌ی 2011 تا 2012 میلادی، آمار رسمی گزارش شده از اسیدپاشی، بیش از 100مورد بوده است که البته با اطمینان می‌توان گفت اکثر قریب به اتفاق خوانندگان محترم از این آمار بی‌خبر هستند؛ چون سانسور خبری شدید، سبب عدم اطلاع افکار عمومی شده و سعی شده تا این‌گونه حوادث اصلاً به چشم نیایند. با این حال، شبکه‌هایی مثل «بی‌بی‌سی فارسی» و «من‌وتو» حاضر به تهیه‌ی گزارش تفصیلی از این وقایع نیستند و این‌جاست که می‌توان به نیت پلید و ناپاک اینها پی‌ برد.  وضعیت حقوق بشر در انگلیس به‌حدی اسفناک و فجیع است که سایت روزنامه ایندیپندنت در اکتبر سال 2005، بریتانیا را دارای بدترین تاریخچه‌ی حقوق بشری در اتحادیه‌ی اروپا عنوان کرد و با اشاره به برخی اسناد، گزارش داد که انگلیس در میان 13 کشوری قرار دارد که باید در زمینه حقوق‌بشر، اقدامات فوری انجام دهد.[2]
رسانه‌های «مزدور» یا «بی‌مزد و مواجب» داخلی هم که در این قضیه، به کمک ضدانقلاب آمدند با یک تناقض مهم و پرسش بی‌پاسخ روبرو هستند. این نشریات و سایت‌ها اگر واقعا نسبت به حقوق شهروندی مردم ایران، تا این اندازه حساس‌اند پس چرا در اتفاقاتی مثل حملات مکرر به مردم بی‌دفاع که منجر به نقص‌عضو و یا حتی قتل آنها شده است چنین واکنش‌هایی نداشتند؟ همین چندماه پیش بود که جوان طلبه‌ی مظلومی به نام «علی خلیلی»، فقط و فقط به‌خاطر غیرت‌ورزی و تلاش برای جلوگیری از هتک ناموس شیعه، شاهرگ حیاتی‌اش با قمه‌ی یک فرد مست، مورد حمله قرار گرفت که همان زخم هم در نهایت منجر به مرگ این جوان بی‌دفاع گردید. نمونه‌های مثل شهید علی خلیلی، متاسفانه قبلا هم وجود داشت  اما این رسانه‌های ریاکار، چنین واکنش‌هایی به این حوادث، نداشتند و خیلی راحت از کنار آن‌ها گذشتند. 

بر هیچ انسان آزاده و باوجدانی پوشیده نیست که توسل به کارهای شنیعی مثل اسیدپاشی، هیچ جایگاهی در احکام نورانی اسلام ندارد و با هیچ ابزاری هم قابل انتساب و چسباندن به دین خدا نیست و عملکرد برخی افراد و رسانه‌ها در نسبت‌دادن به اقشار مذهبی و انقلابی را درواقع باید اسیدپاشی به چهره‌ی این حقیقت دانست که اسلام نابی که از ایران بزرگ اسلامی درحال صدور به نقاط مختلف دنیاست امواجش به اندازه‌ای فراگیر شده که برای بدخواهان و ظالمان دنیا راهی جز توسل به اعمال جنایتکارانه و غیرانسانی، باقی نگذاشته است.

-----------------------------------------------------------------

1- نمونه‌ی اول: کاروان امام حسین(علیه‌السلام) روز پنج ‌شنبه، دوم محرّم سال61 هجری، با مراقبت لشکریان حُرّ وارد سرزمین نینوا شدند، که ناگاه نامه‌ای از ابن‌زیاد رسید. در آن نامه به حُرّ فرمان داده شده بود که بر امام حسین(علیه‌السلام) سخت بگیرد و او را در سرزمینی بدون آب و آبادانی فرود آورد. حُرّ مضمون نامه را به اطلاع امام(علیه‌السلام) و یارانش رساند و از آنان خواست که در همان مکان فرود آیند. یاران امام از حُرّ خواستند که در یکی از آبادی‌های نزدیک آنجا فرود آیند، امّا حُرّ گفت: نمی‌تواند چنین اجازه‌ای بدهد، زیرا جاسوس ابن‌زیاد مراقب اوست. در این هنگام «زهیربن‌قین» به امام(علیه‌السلام) پیشنهاد کرد که با سپاهیان حُرّ بجنگد، چراکه نبرد با اینان از نبرد با کسانی که به کمک اینها خواهند آمد،آسان‌تر است. ولی امام(علیه‌السلام) فرمودند: «من آغازگر جنگ نخواهم بود.» (ارشاد مفید، ج۲، ص۸۳-۸۴)
نمونه‌ی دوم: در روز عاشورا امام حسین(علیه‌السلام) و یارانش برای حفاظت از پشت خیمه‌ها خندقی آماده و در داخل آن آتش روشن کرده بودند. شمربن ذی‌الجوشن وقتی آتش را دید، با غروری تمسخرآمیز به امام حسین(علیه‌السلام) جسارت کرد و زبان به شماتت حضرتش گشود و فریاد زد: ای حسین! آیا قبل از روز قیامت، به آتش دنیا شتاب کرده‌ای؟! امام فرمود: این کیست، مثل اینکه شمر بن ذی الجوشن است؟ گفتند: بله آقا، خودش است. امام فرمود: «یا ابْنَ رَاعِیةِ الْمِعْزَی أنْتَ أوْلی بِها صِلِیا؛ ای پسر بز چران! تو به آتش دوزخ شایسته تری!»
مسلم بن عوسجه که تا این لحظه ناظر قضایا بود، دیگر نتوانست تحمل کند. با کمال ادب پیش آمد و عرضه داشت: ای فرزند رسول الله! اجازه می دهید این فاسق ستمگر را با تیر بزنم؟ او در تیر رس من است و تیرم به خطا نمی رود. امام(علیه السلام) فرمود: «لا تَرْمِهِ فَإِنِّی أکرَهُ أنْ أبْدَأهُمْ بِالْقِتَالِ؛ او را نزن من دوست ندارم آغازگر جنگ باشم» (تاریخ طبری، ج 4، ص 322)

2- کارنامه‌ی سیاه نقض حقوق‌بشر انگلیس به روایت رسانه‌ها





برچسب ها: اسیدپاشی، اصفهان، امربمعروف، نهی از منکر،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 10 آبان 1393 | توسط : رضا رستمی | نظرات()
از آن زمان که خداوند، انسان را آفرید علاوه‌ بر نیازهای مادی و جسمانی به نیازهای روحی و معنوی او هم توجه داشت و دقیقاً به همین دلیل است که اولین انسانی که خلق شد یک راهنما و پیامبر بود. این نشان می‌دهد که خداوند حتی راضی نبود و نیست که انسانی بر روی کره‌ی خاکی وجود داشته باشد اما امام، ره‌بر و هدایت‌گری در کنار او نباشد؛ امام صادق(علیه‌السلام) در همین زمینه می‌فرمایند:«اگر همه‌ی مردم دو نفر باشند یکی از آن دو نفر امام خواهد بود.»[1] و فرمود: «آخرین کسی که می‌میرد امام است تا کسی بر خدا دلیل نیاورد که خدا او را واگذاشته بدون آنکه حجتی از طرف خدا بر او قرار داده باشد.»[2]

شیعه معتقد است که انتصاب امام مثل انتصاب پیامبر باید از جانب خداوند انجام شود؛ زیرا اگرچه بنابر مصالح و حکمت الهی، منصب نبوت جای خود را به منصب امامت داد اما در احتیاج مردم برای داشتن رهبری الهی، تغییری ایجاد نشده است. زیرا نه انسان از «انسان‌بودن» خارج شده تا دیگر نیازی به معارف وحیانی و آموزه‌های الهی نداشته باشد و نه «احتیاج به فردی عالم و عادل» برای شناخت کامل دین خدا و اجرای دقیق قوانین الهی از بین رفته است. در عصر غیبت هم باز همان انسان است و نیازهایش و همان دین خداست و الزاماتش. در چنین شرایطی، فرضیه‌ی رجوع به شبیه‌ترین و نزدیک‌ترین فرد به حجت‌الهی - با اعتراف صریح به بسیار زیاد بودن فاصله‌ی غیرمعصوم با معصوم- یک پیشنهاد کاملاً منطقی و مطابق با عقل است و اگر غیر از این باشد ضدعقل و ضدحکمت خواهد بود.

تصور کنید که در یک شهر، فقط یک پزشک حاذق وجود داشته باشد و او نیز برای مدتی به مسافرت رفته باشد. در چنین شرایطی، چه کاری صحیح است؟ رجوع به پزشکان دیگر -هرچند که حاذق نیستند- یا رجوع به افرادی که اصلا چیزی از پزشکی نمی‌دانند؟! مثلا آیا عقلایی است که در مدت غیبت آن پزشک حاذق، یک مکانیک یا یک مهندس ساختمان را یا به‌جای او بنشانیم و برای مشکلات درمانی خود به آنها مراجعه کنیم؟ مضحک و غیرمنطقی بودن این سخن، بر کسی پوشیده نیست.

شیوه‌ای که در میان برخی از فِرَق و گروه‌ها می‌بینیم بی‌شباهت به مثال خنده‌دار فوق نیست. بعضی معتقدند که در زمان حاضر وقتی یک شخص یا یک گروه -هر چند با زور و کشتار- حکومت را به دست می‌گیرند باید با آن‌ها بیعت کرد و خود را زیر پرچم و حکومت آنان قرار داد! از نظر این‌ گروه، اشکالی ندارد که شخصی که به این وسیله، حاکم شده است «حجاج‌بن یوسف ثقفی» باشد یا «صدام» و یا «گروهک داعش»!
پر واضح است که راضی‌شدن به حکومت عده‌ای فاقد صلاحیت، به‌کلی دور از منطق و خرد است چراکه یک حکومت، به‌طور مستقیم و دائمی با جان و مال و ناموس مردم ارتباط دارد و هرگونه فساد و بی‌صلاحیتی در حاکمان، عواقب شوم و وحشتناکی به‌دنبال خواهد داشت.

عده‌ای هم می‌گویند که باید به نظر مردم مراجعه کرد و دید مردم چه کسی را برای زمامداری برمی‌گزینند. اشکال چنین سخنی هم بسیار روشن است. درحالی‌که مردم در بسیاری از امور شخصی و ابتدایی خود هم توانایی تشخیص درست از غلط و صلاح از فساد را ندارند چگونه ممکن است قادر باشند تا فردی صالح را برای مسلط‌شدن بر جان و مال و ناموس مردم انتخاب کنند؟ آنچه که در نظام‌های سیاسی دنیا اتفاق می‌افتد و مردم، خیلی زود از پشتیبانی و حمایت احزاب مختلف، رویگردان می‌شوند درواقع مهر تاییدی بر همین مطلب است که ایفای نقش برگزیدن حاکم برای جامعه، از دایره‌ی طاقت و صلاحیت انسان خارج است.

بنابراین حتی اگر از منظر عقل هم نگاه کنیم باید کار انتخاب حاکم جامعه -حتی در زمان غیبت- را باید به دین خدا سپرد؛ در این صورت، هر عقل سلیمی تصدیق خواهد کرد که قایل شدن به نظریه‌ی ولایت فقیه، ضامن امنیت و سعادت آحاد جامعه خواهد بود و جلوی بسیار از هرج‌ومرج‌ها و کج‌روی‌ها را خواهد گرفت؛ چرا که منشأ و خاستگاه «ولایت فقیه» همان منشأ و خاستگاه نبوت و امامت است و شیعه، این نظریه را نسخه‌ای موقت برای دوران پررنج غیبت می‌داند و انشاالله با ظهور حجت پروردگار، جایگاه حکومت اسلامی به حاکم اصلی آن برخواهد گشت.


------------------------------------------------------------

1- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج47، ص179

2- همان





برچسب ها: ولایت فقیه، پزشک، مکانیک، مهندس ساختمان،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 3 آبان 1393 | توسط : رضا رستمی | نظرات()

در این 25 سالی که از رحلت مقتدای مستضعفان و امام عارفان، خمینی کبیر(قدس‌سره‌الشریف) می‌گذرد دوست و دشمن اعتراف کرده‌اند که جانشین لایق و شایسته‌ی آن بزرگ‌مرد، دقیقاً پا جای پای حضرت روح‌الله گذاشته‌ و در همان مسیر حرکت کرده‌اند. «خامنه‌ای خمینی دیگر است» فقط یک شعار نیست که بر قلوب مردم مومن ما نقش بسته بلکه حقیقتی است که بروز و ظهورش را در رفتار و گفتار حضرت امام خامنه‌ای(حفظه‌الله) به‌راحتی می‌توان دید و درک کرد. گذر از حوادث دهشتناک و بحران‌های جان‌کاهی که هر کدامشان برای نابودی یک نظام کافی بود، توفیق بزرگی است که خداوند متعال به نایب حجت خود مرحمت فرموده که حتی دشمنان را وادار به کرنش و تحسین نموده است. همین تجربه‌ی گرانبها و طولانی‌مدت کافی است تا لزوم استفاده از رهنمودها و هدایت‌های ایشان برای حرکت در مسیر صحیح، امری بدیهی و ضروری باشد برای همه‌ی افراد داخل مجموعه‌ی نظام.

در این میان، توجه به برخی سخنان رییس‌جمهور محترم، نشان می‌دهد که خوشبختانه وی نیز به ضرورت این مطلب واقف است و آن را امری لازم می‌داند. آقای روحانی در یکی از اظهارات خود قول و کلام رهبر انقلاب را «قول سدید» نامید و در توضیح آن گفت: « قول سدید تنها قول صدق نیست بلکه بالاتر از آن است.»[1] شنیدن چنین مطلبی از شخص اول اجرایی کشور، بسیار دلگرم‌کننده و مسرت‌بخش است اما باید دید که در عمل، تا چه اندازه به رهنمودهای رهبر انقلاب، اهمیت داده شده است.

باید به‌خاطر سپرد که رهبر معظم انقلاب تا چه اندازه نسبت به فتنه و فتنه‌گران سال 88 حساس هستند و صریحاً از آن به‌عنوان «خط قرمز» یاد کرده‌اند؛[2] بنابراین اصلاً قابل دفاع نیست که در انتصاب افراد به مناصب مهم دولتی، نقش آنان در فتنه88 نادیده گرفته شود. اینکه معاون پارلمانی رییس‌جمهور کسی باشد که در فتنه‌ی 88 و در کف خیابان به تحریک دیگران می‌پرداخت در حقیقت، عبور از همان خط قرمز یاد شده است.[3] اینکه برای یک وزارت‌خانه، اصرار بر بکارگیری فتنه‌گران داشته باشیم و هیچ سدی جز سد «عدم رأی اعتماد مجلس» جلودار ما نباشد قابل قبول نیست و با ادعای «قول سدید» دانستن فرمایشات رهبری، سازگاری ندارد.[4] همچنین آقای رییس‌جمهور حتما باید به معاون دیگر خود درخصوص حضور در جلسه‌ی فتنه‌گران و تعامل صمیمانه با آنها تذکر جدی بدهد.[5]

نگاه نادرست به جایگاه دشمن و تلاش فراوان برای تعامل منصفانه بازی برد-برد با دشمن بی‌انصاف و بی‌رحم، از نکاتی است که در مدت سپری شده از عمر دولت محترم، به وضوح قابل مشاهده است. این صحیح نیست که اکثر توان و انرژی دولت را صرف مذاکرات بی‌فایده -و در برخی موارد مضر- با چند دولت زورگو و بی‌منطق کنیم و برای کسب رضایت آنها حتی اوبامای ظالم را هم «مودب» بنامیم و دربرابر بی‌ادبی‌های «دیوید کامرون» پاسخ مناسب ندهیم! نگاهی اجمالی به کارنامه‌ی دولت یازدهم در سیاست خارجی، نشان می‌دهد که کارهایی مثل گفتگوی تلفنی نابجا با اوباما و دیدارهای مکرر دوجانبه با وزیر خارجه‌ی آمریکا نه تنها نفعی برای ما نداشت و تحریم‌ها را کم نکرد بلکه ضرر بسیار بزرگی هم دارد و آن‌هم عبارت است از «نامصمم» و «مذبذب» نشان دادن ملت ایران در ادعاهای استکبارستیزی خود! و این همان آرزویی است که آمریکایی‌ها همیشه به دنبالش بوده و هستند تا ایران را از حالت «الگوبودن» برای سایر کشورها خارج کنند.
تعامل صمیمانه و اظهار دوستی با دشمنان دین خدا اگر نفعی داشت حتما قرآن کریم به آن سفارش می‌کرد اما می‌بینیم که قرآن کریم راه مقابله با دشمنان دین خدا را «شدت»و «غلظت» می‌داند.
[6] تذکرات مکرر رهبر انقلاب درخصوص بی‌فایده بودن مذاکره با آمریکا و اظهار عدم خوش‌بینی نسبت به آن، در واقع برگفته از همین اصل قرآنی است که اصلی است ثابت و جامع.[7]

اظهار نگرانی صریح و علنی درباره‌ی «فرهنگ»، یکی از مصادیق مهم «قول سدیدِ» رهبر انقلاب است که متاسفانه هنوز برطرف نشده است.[8] تلاش برای حذف ممیزی کتاب، بازکردن راه برای تک‌خوانی زنان، میدان دادن به عوامل هتاک و ناموجه در عرصه‌ی فرهنگ و موارد متعدد دیگر از نکاتی هستند که حقیقتاً موجب نگرانی می‌شوند. اگر خدای ناکرده اینگونه عملکردها سبب ایجاد رخنه‌های فرهنگی شود آن‌وقت خیلی دشوار و گاهی هم غیرممکن است که بتوان درصدد جبران آن برآمد. نقش مخرب برنامه‌های ماهواره در تضعیف جایگاه خانواده و رواج بی‌اخلاقی در جامعه بر هیچ اندیشمند و عاقلی پوشیده نیست و دقیقاً به‌خاطر همین خطر عظیم است که باید تا جایی که امکان دارد مردم شریف ایران را از گزند آن حفظ نمود.
در این خصوص مروری به بیانات رهبر معظم انقلاب داشته باشیم: «امروز سلطه‌گران در همه جای دنیا –هر جایی به تناسب– در فکر سلطه فرهنگی‌اند؛ یک نمونه اش هم همین ماهواره است... این منطق درست نیست که ما بگوییم چون تا پنج سال دیگر فن‌آوری ماهواره پیشرفت خواهد کرد و بدون بشقاب هم مردم ممکن است تصاویر ماهواره را بگیرند، پس از حالا جلویش را باز کنیم! این منطق، منطق صحیحی نیست...  مثل این است که دشمن تا مرزهای ما پیش آمده، آن وقت بگوییم، ما که نمی توانیم بیشتر از دو ساعت مقاومت کنیم، پس برویم! نه آقا! این دو ساعت را مقاومت کنید، شاید پیروز شدید. این چه حرفی است؟! قانون ممنوعیت ماهواره – که مجلس شورای اسلامی، چند سال قبل از این، آن را تصویب کرد – یک قانون کاملاً درست و بجا بود. حدّاقلش این است شما توانسته اید چند سال این نفوذ را به عقب بیندازید و ان شاءالله باز هم خواهید توانست.»
[9]
دربرابر چنین قول سدید و منطق محکمی، نباید به استدلال‌های ضعیف و غیرمنطقی متوسل شد و راه را برای آزادکردن ماهواره باز نمود.[10]

ذکر مصادیقِ «قول سدید» رهبر معظم انقلاب، تا همین‌جا کافی است اما آن‌چه که لازم است خدمت مسئولان محترم، عرض شود این است که «قول سدید» دانستن بیانات رهبری، قطعاً و حتماً تشخیصی درست و باعث رستگاری و موفقیت است اما مهم‌تر و بالاتر این است که در عمل، پایبند به آنها باشیم و اگر هم فرضاً کاری برای تحقق آنها نمی‌کنیم لااقل برخلاف سخنان صریح و سدید رهبری، موضعی نگیریم و حرفی نزنیم.

---------------------------------------------------------------------

1-  امروز کلام رهبرمعظم انقلاب قولی سدید است

2- دیدار با هیأت دولت/ شهریور 1393
3- انتشار فیلمی از تحریک‌های انصاری در فتنه ۸۸
4- حضور و دستگیری میلی‌منفرد در فتنه سال ۷۸ و فتنه ۸۸
5- حضور معاون رییس‌جمهور در محفل فتنه‌گران
6- اینجا صمیمیت، افتخار نیست؛ غلیظ باشید
7- به‌عنوان نمونه به یک مورد از بیانات رهبر انقلاب اشاره می‌شود: «عده‌ای اینجور وانمود می‌کردند که اگر با آمریکایی‌ها دور میز مذاکره بنشینیم بسیاری از مشکلات حل می‌شود، البته ما می‌دانستیم اینجور نیست اما قضایای یک سال اخیر برای چندمین بار این واقعیت را اثبات کرد.» (22 مرداد 1393)
8- «من هم از مسائل فرهنگی نگرانم و در این نگرانیِ نمایندگان محترم خبرگان سهیم هستم ... دولت محترم باید به این موضوع توجه کند و مسئولان فرهنگی نیز باید توجه داشته باشند که چه می کنند، زیرا در مسائل فرهنگی نمی‌توان بی ملاحظگی کرد.» (15 اسفند 1392 در دیدار با نمایندگان مجلس خبرگان)
9- 28 اردیبهشت 1378
10- اعتماد به جوانان؛ از کابینه تا ماهواره

 





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 19 مهر 1393 | توسط : رضا رستمی | نظرات()

سابقه‌ی شرارت‌ و خباثت‌های انگلستان در کشور ما به بیش از 200سال قبل برمی‌گردد. چه آن دورانی که ایران را به چشم یک مستعمره‌ نگاه می‌کردند و عملاً آن را اشغال کرده بودند، چه آن زمانی که با خوی استکباری، شاهی را کنار می‌زدند و شاه دیگری را بر سرنوشت این ملت، مسلط می‌کردند و چه در دوران انقلاب اسلامی که به‌طور مدام و همیشگی درصدد دسیسه و توطئه علیه کشور عزیزمان بوده‌اند، همه و همه موجب به‌وجود آمدن کارنامه‌ای سیاه و مملو از دشمنی‌های آشکار و واضح، برای دولت خبیث انگلیس شده است. سوابق و مندرجات این کارنامه برای مردم ما به اندازه‌ای روشن است که لقب «روباه پیر» را به‌عنوان لقبی تاریخی برای دولت انگلستان، ثبت کرده است.

در چند روز اخیر هم اتفاقاتی افتاد که بر عملکرد ملت ایران، مهر تاییدی چندباره زد. سخنرانی نخست‌وزیر حقیر و ناکارآمد انگلیس در نشست سالانه‌ی سازمان ملل متحد که حاوی عبارات زشت و زننده‌ای علیه کشورمان بود یک‌بار دیگر، عمق کینه و دشمنی انگلیس نسبت به انقلاب اسلامی را آشکار ساخت.[1] «دیوید کامرون» در این سخنرانی، هرچه که لایق خودش بود را به ملت ایران نسبت داد. نکته‌ی قابل توجه اینجاست که این اظهارات، فقط چندساعت پس از دیدار با رییس‌جمهور کشورمان بیان شد. انگار «کامرون» بخاطر دیداری که با رییس‌جمهور ایران داشت از سوی دوستان خود، در مقام «تهمت آشتی» با ایران، قرار گرفته بود و به‌همین دلیل، به‌فاصله‌ی کوتاهی پس از این دیدار، به ابراز برائت از ایران(!) و اثبات دشمنی دیرینه‌ی خود پرداخت! البته بگذریم که مسئولان ما به این «ابراز برائت» لایق‌تر و محتاج‌تر بودند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، این اولین بار بود که سران ایران و انگلیس باهم دیدار می‌کنند و واقعاً باید گفت عجب دستاورد و نتیجه‌ی سریع و مفیدی داشت! البته نگارنده معتقد است که «دیوید کامرون» بیشتر از آنکه لایق نفرین باشد مستحق تشکر است؛ چون به صراحت و بدون هیچ خجالتی، اثبات کرد که دشمنی مردم ایران با انگلیس، کاری درست و خردمندانه بوده و حتماً لازم است ادامه یابد و حتی تشدید شود.

اما برای چندمین بار باید از رویکرد دولت یازدهم با دشمنان دین خدا، ابراز گلایه کرد. چنین دیداری که برای ایران، نوعی عقب‌نشینی از دشمنی با انگلیس، محسوب می‌شود چه ضرورتی داشت و اکنون چه دستاوردی حاصل شده است؟ آقای روحانی -که منتقدان داخلی را «به جهنم» حواله می‌دهند-[2] چرا حتی زحمت پاسخگویی به‌موقع به یاوه‌‌های «دیوید کامرون» را به خود نداد و فقط به اظهاراتی دیرهنگام و منفعلانه، بسنده کرد؟ چرا مرزبندی صریح و شفاف با دشمنان خدا و مردم، در دستور کار دولت محترم نیست؟ قرآن کریم، راه برخورد با دشمنان خدا را «غلظت»[3] و «شدت عمل»[4] می‌‌داند؛ که متاسفانه در عملکرد و رویکرد دولت یازدهم دیده نمی‌شود.

 

-----------------------------------------------------------------------------

1-  ذاتی که هیچگاه عوض نمی شود
2- از «اوبامای‌مودب» تا «منتقدین‌ بزدل»! چه‌کسی لایق‌جهنم است؟
3- «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ .»(تحریم/9) «ای پیامبر ، با کفار و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر، جایگاهشان جهنم است که بد سرانجامی است.»
4- «مَحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ، رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ...»(فتح/29) «محمدّ(صلى‌الله‌علیه‌وآله) فرستاده‌ی خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفّار سخت و شدید و در میان خود مهربانند.»





طبقه بندی: مسائل مهم روز، 
برچسب ها: روباه پیر، لگد روباه، کامرون، انگلیس، دیپلماسی، دولت یازدهم،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 12 مهر 1393 | توسط : رضا رستمی | نظرات()

 اگر عملکرد یک شخص یا یک گروه، به‌گونه‌ای باشد که حکایت کند از «خباثت و شیطنت عمدی و دائمی» و نصیحت‌ و گفت‌وگو هم در رفع یا کاهش آن شیطنت‌ها موثر واقع نشوند و کار بجایی برسد که منجر به استفاده از لفظ «دشمن» برای آن‌‌شخص یا گروه شود، در چنین شرایطی، قطعاً الزامات و بایسته‌هایی ایجاد می‌شوند که هر انسان مومن و عاقلی، ملزم به رعایت آن خواهد بود.
نمی‌شود هم مومن و عاقل بود و هم دربرابر کسانی‌که دشمنی می‌کنند مرزبندی نکرد. ملاطفت و همراهی با فرد یا گروهی که هدفش نابودی شما و آرمان‌های شماست به‌هیچ‌وجه مورد تایید عقلا نخواهد بود.

مرزبندی صریح و شفاف، سفارش قرآن کریم است به همه‌ی کسانی که می‌خواهند از پیروان ابراهیم‌خلیل (علیه‌السلام) باشند. حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) و یارانش، خیلی صریح و بدون خجالت، به‌طور علنی نسبت به دشمنان دین خداوند، اظهار برائت و بیزاری کرده و صراحتاً اعلام نمودند که تا به بندگی خداوند، وارد نشوید میان ما و شما بغض و دشمنی همیشگی برقرار خواهد بود.[1]

التزام و ایمان به این آیه از کلام وحی، موجب شده است تا در سخنان بزرگانی مثل حضرت‌امام(رحمه‌الله) و رهبر معظم انقلاب، حتی به اندازه‌ی سر سوزنی هم شاهد تخلف یا حتی تاخیر در مرزبندی با دشمنان نباشیم. آخرین و جدیدترین این مرزبندی صریح، مربوط می‌شود به سخنان رهبر انقلاب در خصوص دروغگویی آمریکا علیه ایران درباره‌ی به‌اصطلاح ائتلاف علیه داعش! رهبر انقلاب که ظاهرا تاخیر در این کار را جایز نمی‌دانستند هنوز از بیمارستان، مرخص نشده بودند که با بیان مرزبندی صریح خود، آب به لانه‌ی مورچگان ریختند و آنان را در دنیا مفتضح‌تر کردند.[2] البته جای این سوال و یا گلایه وجود دارد که چرا مسئولان سیاسی کشور، خودشان این حرف‌ها را به زبان نمی‌آورند تا نیازی به موضع‌گیری رهبر انقلاب، آن‌هم در حالت بیماری نباشد.

این‌روزها و در تعاملات سیاسی مسئولان محترم با کشورهای مختلف دنیا مخصوصا شیطان بزرگ، حتما باید اصل مرزبندی صریح و شفاف، مدنظر قرار گیرد و از اتفاقات ناخوشایندی مثل «مودب نامیدن» اوباما[3] و انجام کارنابجایی مثل گفتگوی تلفنی با اوباما[4] عبرت گرفت و در آینده از آن پرهیز کرد.

-------------------------------------------------------

1- «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی‏ إِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ...» (ممتحنه/4). ترجمه: «برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود داشت، در آن هنگامی که به قوم (مشرک) خود گفتند: «ما از شما و آنچه غیر از خدا می‌پرستید بیزاریم ما نسبت به شما کافریم و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکار شده است تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان بیاورید...».

2- بازتاب افشاگری رهبری درباره درخواست آمریکا از ایران برای مبارزه با داعش

3- روحانی: اوباما مودب و باهوش است!

4- رهبر انقلاب: «... برخی از آنچه در سفر نیویورک پیش آمد به‌نظر ما بجا نبود»





برچسب ها: مودب، اوباما، مرزبندی، شیطان بزرگ،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 5 مهر 1393 | توسط : رضا رستمی | نظرات()
  • تعداد کل صفحات : 70  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...