"...بصیرت یعنی اینکه خط درگیری با دشمن را تشخیص بدهی...امام خامنه ای "

گذر زمان، توانایی «تغییر حقیقت» و «وارونه‌کردن واقعیت» را ندارد اما نشستن غبار فراموشی و یا تحریف حقایق بوسیله‌ی عده‌ای مزدور، امری است ممکن که نمونه‌های آن را در طول تاریخ، به‌وفور می‌توان یافت. بودند و اکنون هم هستند افراد حقیر و فرومایه‌ای که صرفاً با تبلیغات مسموم و غیرواقعی، از آنان چهره‌ای مثبت و خیراندیش به دیگران ارائه شد و برای تمام جنایاتشان، توجیهات عجیبی تراشیده و به‌اصطلاح به‌خورد افکار عمومی داده شده است. این خط ناپاک و این شیوه‌‌ی ناجوانمردانه، نیازمند مقابله‌ای از جنس آگاهی‌بخشی و روشن‌گری است تا مانع از تسلط ظلمت و مظلومیت حق گردد؛ در غیر این‌ صورت، تردیدی نیست که اذهان افکار عمومی با خوراک‌های مسموم، تغدیه شده و کم‌کم زمینه‌ی مناسبی برای سیطره‌ و جولان باطل، پدید خواهد آمد. کاری که دوست‌داران جبهه‌ی حق باید انجام دهند چیزی جز یادآوری حقیقت ماجرا نیست.

حقیقت این است که «رضاخان قلدر» تربیت محمدرضا پهلوی را در هفت‌سالگی به‌دست یک مادام فرانسوی به نام «ارفع» سپرد تا از همان کودکی، حس خودباختگی و شیفتگی به غرب، در تار و پود او جای گیرد.[1] «اشرف پهلوی» در این‌خصوص می‌گوید: ساعات تدریس وی، شباهتی به کلاسهای درس واقعی نداشت. او فقط باسخنانش، دریچه‌ای سحرآمیز و ناآشنا از دنیای غرب را به روی ما می‌گشود و فرزندان شاه را مشتاق غرب می‌کرد.[2] خود محمدرضا پهلوی هم اعتراف کرده بود که من یک معلم فرانسوی داشتم که سرگذشت فرانسه را برایم روایت می‌کرد و این امر مسلما آثاری در من به جا گذاشت، زیرا من به شکلی هیجان‌آلود مدافع فرانسه بودم![3] بعدها محمدرضا پهلوی هم تربیت فرزند خود را به یک زن فرانسوی دیگر به نام «ژوئل» سپرد تا معلوم شود این پدر و پسر، تا چه اندازه نسبت به غرب، شیفته و به همان اندازه از فرهنگ بومی، گریزان و متنفر هستند.[4]


ادامه مطلب


برچسب ها: پهلوی، شاه، چرچیل، فاسد،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 8 شهریور 1393 | توسط : رضا رستمی | نظرات()

قرآن که کلام خالق است با مخلوق،  ما انسان‌ها را به اندیشه و تعقل فرا می‌خواند و از عدم استفاده از آن مذمت می‌کند. یکی از آن جاهایی که ما را به تعقل دعوت می‌کند، تعقل در آثار گذشتگان است. قرآن به ما می‌گوید:

«فانظر کیف کان عاقبة الظالمین [یونس/39] ؛ پس با تأمل بنگر كه سرانجام ستمكاران چگونه بود؟». به ما می‌گوید با تأمل و تفکر و اندیشه به این مسئله نگاه کن. عاقبت شوم ظالمین امری است حتمی؛ لذا ما را به تفکر دعوت می‌کند؛ تا بیابیم که اینطور نیست که ظالم؛ ظلم کند و اثرِ این ظلم به خودش برنگردد. تأمل و تفکر و تعقل در سرنوشت و عاقبت ظالمین ما را به این حدیث شریف از امام صادق علیه‌السلام رهنمون می‌کند: «هر كه اعانت كند ظالمی را در ظلمی كه می‏‌كند، خدا ظالمی را بر او مسلّط می‌‏سازد كه بر او ظلم كند»[1]. از این حدیث در می‌یابیم که وقتی اعانت بر ظالم چنین اثری دارد، پس خود ظالم به طریق اولی در رسیدنِ این اثر به او مقدم است.

بریم به این دستور قرآن عمل کنیم و بنگریم با تأمل؛ چه عاقبتی ظالمان پیدا کرده‌اند؟


تعقل و تأمل در سرانجام ستمکاران


ادامه مطلب


طبقه بندی: دیدگاه های ولی فقیه،  مسائل مهم روز، 
برچسب ها: ظالم، عاقبت ظلم، عقلانیت، تعقل، فلسطین، اسرائیل،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 5 شهریور 1393 | توسط : سید هاشمی | نظرات()

 انسان به اقتضای اینکه مخلوق خداوند است نیاز به راهنمایی و هدایت از جانب او دارد. در این زمینه، شاید تشبیه به محصولات یک مجموعه‌ی تولیدی، بتواند موضوع را روشن‌تر کند. همان‌گونه که برای شیء ساخته‌شده توسط یک کارخانه، کسی جز سازنده‌ی آن‌کالا، توانایی و صلاحیت ارائه‌ی دفترچه‌ی راهنما جهت استفاده‌ی بهینه را ندارد، در مورد انسان هم هیچ‌کس جز خداوند متعال، توانایی و صلاحیت ارائه‌ی برنامه‌ای دقیق و کامل برای راهنمایی بشر به سمت سعادت را دارا نیست. چرا که فقط اوست که می‌‌تواند قانونی ارائه کند تا از هر اشتباه، فراموشی و ضعفی درامان باشد.
از سوی دیگر، اِعمال و اجرای قانون الهی بر روی زمین، نیازمند حاکمی عادل و عالم است تا در سایه‌ی عدالت و عصمتش از تشخیص نادرست و اجرای ظالمانه بپرهیزد و در سایه‌ی دانش و علمش از تفسیر غلط و تطبیق اشتباه، به‌دور باشد. در همین چند سطر کوتاه و با دلایل کاملا عقلی، نیاز به وحی‌ الهی و همچنین لزوم نبوت و امامت، ثابت گردید. نتیجه‌ی برهان ذکرشده، ضرورت نبوت است در زمان انبیا(علیهم‌السلام) و ضرورت امامت پس از بعثت رسول خاتم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله).

در زمان غیبت امام معصوم(علیه‌السلام) هم دقیقاً همین استدلال برای اثبات ضرورت «ولایت فقیه» بکار می‌رود زیرا نه انسان از «انسان‌بودن» خارج شده تا دیگر نیازی به معارف وحیانی و آموزه‌های الهی نداشته باشد و نه «احتیاج به فردی عالم و عادل» برای شناخت کامل و اجرای دقیق دین‌خدا از بین رفته است. علاوه‌براینکه محذوری به نام هرج‌ومرج و بی‌نظمی در جامعه‌ی اسلامی، از تبعات قطعی وانهادنِ احکام خداوند در عصر غیبت خواهد بود که قطعا مورد رضایت شارع مقدس نیست.

بنابراین گرچه برخی از شئون امام معصوم(علیه‌السلام) مانند «ولایت تکوینی» فقط اختصاص به ایشان دارد و نایب‌پذیر نیست اما برخی از شئون آن‌حضرت که در زمره‌ی مسایل تشریعی و امور عقلایی است(مانند: افتاء، تعلیم و تربیت، اداره‌ی امور جاری مردم و حفظ جامعه از تهاجم بیگانه و ...) قابل انتقال به نزدیک‌ترین فرد به آن‌حضرت، از لحاظ علمی و عملی است. (با اذعان به بسیار زیادبودن فاصله‌ی میان معصوم و غیرمعصوم)

همانگونه که در سال‌های حضور حضرت ولی‌عصر (عجل‌الله فرجه‌الشریف) چهار نفر، به‌عنوان نایبان ایشان فعالیت کرده و برخی از شئون امام را برعهده داشتند در عصر غیبت آن عزیز هم امکان نیابت برخی شئون امامت از سوی افراد واجدالشرایط، کاملاً عقلانی و پذیرفتنی است و این همان «ولایت فقیه» است.





طبقه بندی: مبانی کلامی ولایت فقیه، 
برچسب ها: ولایت فقیه، امامت، نبوت، دلیل عقلی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 1 شهریور 1393 | توسط : رضا رستمی | نظرات()

«نباید بگذاریم فضای جامعه به نحوی باشد که پرسشی، اندیشه‌ای و نقدی زیرزمینی شود. پرسش و نقد از بین نمی‌رود؛ اگر نگذاریم که ظهور و بروز یابد، به ناچار زیرزمینی می‌شود و این به نفع جامعه و کشور نیست؛ بگذارید فضا باز باشد تا هر کسی که پرسش و نقد دارد مطرح کند.»[1] «خداوندا، به تو پناه می‌برم از استبداد رأی ... و بستن دهان رقیبان و منتقدان»[2] «چه خوب است كه در زنگ انشاء، دانش‌آموزان یاد بگیرند از رییس جمهور انتقاد كرده، نقایص و كاستی‌هایی كه در كار او می‌بینند و در می‌یابند را مكتوب كرده و پیشنهادات خود برای رفع این كاستی ها را ارائه كنند»[3]
این‌ها فقط سه نمونه از جملات مربوط به رییس‌جمهور محترم، درخصوص لزوم نقدپذیری و برخورد محترمانه با آرای مخالفان و منتقدان بود و همانطور که ملاحظه کردید آقای روحانی حتی برای دانش‌آموزان هم حق انتقاد از خودشان را محفوظ می‌دانستند و معتقد بودند که نقد را باید از همان دوران کودکی آموخت و به‌کار بست.
در آموزه‌های اسلامی هم به ضرورت انتقادپذیری و برخورد مشفقانه با نصیحت دیگران، سفارش فراوانی شده است؛ تا جایی‌که امام معصوم که از هر خطا و عیبی، مصون است می‌فرماید: «بهترین دوستان نزد من کسانی هستند که عیوب و نواقص مرا به من هدیه دهند.»[4] و این، نشان از لزوم وجود یک فرهنگ ثابت و غیرقابل‌تغییر، در میان پیروان اسلام است. فایده‌ی انتقادپذیری و ضرر انتقادناپذیری هم در کلام امام سجاد(علیه‌السلام) به خوبی تبیین شده است. آن حضرت در روایتی عبرت‌آموز می‌فرمایند: «چه‌بسا اشخاصی که از بس خوبی آنها را گفتند و مدحشان نمودند، فریب خوردند و چه‌بسا افرادی که چون از عیب آنها چشم‌پوشی شد [و مورد انتقاد قرار نگرفتند] مغرور شدند.»[5]
آن‌چه از رییس‌جمهور محترم در سطور ابتدایی این نوشته نقل شد(به همراه ده‌ها مورد مشابه) می‌توانست نویدبخش ایجاد فضایی آکنده از «احترام به نظر مخالف و منتقد» باشد تا در سایه‌ی آن، نخبگان و حتی عموم مردم بتوانند بدون هراس از برچسب‌زنی و سرکوب، به بیان دیدگاه‌ها و نظرات خود بپردازند. اما با هزاران تأسف باید گفت که فاصله‌ی میان حرف تا عمل شیخ حسن روحانی، بسیار زیاد و باورنکردنی است! چگونه می‌شود که شخصی از بستن دهان منتقدان، به خدا پناه ببرد ولی درعمل و برای بستن دهان آنها از برچسب‌هایی مثل «کم‌سواد»[6] و «افراطی»[7] استفاده کند؟ وقتی بالاترین مقام اجرایی کشور، منتقدین را «بزدل» می‌نامد و برای آنها «رفتن به جهنم» را تجویز می‌کند[8] آیا در چنین شرایطی، سخن از بازگذاشتن فضای نقد -حتی برای دانش‌آموزان- ادعایی گزاف و مضحک نیست؟ 

تعجب و تاسف‌آور اینکه آقای روحانی در توصیف جنایتکاری مثل اوباما از لفظ «مودب» و «باهوش» استفاده می‌کند ولی منتقدین دلسوز داخلی را بزدل و کم‌سواد می‌نامد!
رییس‌جمهور و دوستانش در این یک‌‌سالی که از عمر دولت یازدهم می‌گذرد به بدترین شیوه، مخالفان خود را نوازش کرده‌اند که یک نمونه‌ی آن مربوط می‌شود به اظهارات مشاور آقای روحانی و مرد چندشغله‌ی دولت یازدهم که گفته بود: تمام کسانی که به روحانی رأی ندادند حامی بی‌قانونی هستند!
[9] در همین راستا معاون اول رییس‌جمهور، منتقدین را حسود می‌خواند[10] و یکی دیگر از مسئولین می‌گوید که منتقدین توافق هسته‌ای، «کوردل» هستند![11]

نمونه‌هایی که بیان شد فقط «اندکی از بسیار» و «مشتی از خروار» بود و گمان نمی‌رود که هیچ دولت دیگری در این مدت کوتاه، چنین برخوردی با منتقدان کرده باشد. پرواضح است که دولت جمهوری‌اسلامی به دلیل مشروعیت حاصل از تنفیذ ولی‌فقیه، قانونی و محترم است و دلیل اصلی تذکرات این چنینی هم این نکته است که نظام جمهوری‌اسلامی و مردم شریف ایران، لایق بهترین و بااخلاق‌ترین مسئولان می‌باشند و نباید مسئولی به‌خود اجازه دهد که با مواضع نامناسب، آبروی ملت را در خطر قرار دهد. نگاهی به رسانه‌های معاند در چند روز اخیر نشان می‌دهد که دشمنان انقلاب تا چه اندازه از این اظهارات نسنجیده به وجد آمده‌اند و آن‌را بعنوان تابلویی برای بدنامی نظام اسلامی در دست گرفته‌اند.[12]

----------------------------------------------------------------------
1- نباید بگذاریم در جامعه نقد زیرزمینی شود
2- سخنان در مراسم تنفیذ
3- سخنان در آیین بازگشایی مدارس كشور
4-  حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 8، ص 413
5- علامهمجلسی، بحارالانوار ج 75، ص 139
6- چرا فقط یک عده معدود کم‌سواد باید از توافق ژنو حرف بزنند
7- حسن روحانی بر کدام افراطی و تندرو پیروز شد؟
8- عده‌ای بزدل سیاسی‌ هستند/ به جهنم! بروید جایی که نلرزید
9- توهین اکبر ترکان به نیمی از ملت ایران
10- مخالفت‌هایی با اقدامات دولت، از روی حسادت است
11- منتقدان توافق ژنو کوردل، مغرض و بی‌سوادند!
12- بازتاب جهانی «به جهنم رفتن» منتقدان روحانی+تصاویر





برچسب ها: به جهنم، روحانی، بزدل، کوردل، انتقاد، دولت تدبیر، دولت یازدهم،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 25 مرداد 1393 | توسط : رضا رستمی | نظرات()

حرف حق و موضع‌گیری درست، هر اندازه هم که قدر و فیمت داشته باشد وقتی در زمان لازم و ضروری گفته نشد از ارزش و اعتبارش کاسته می‌شود و دیگر از قیمت و منزلت بالایی برخوردار نیست. برای ابراز حق و سرپیچی از باطل اگر فرصت‌ها و لحظات حساس و سرنوشت‌ساز را از دست دادیم آن‌وقت است که در انجام وظیفه‌ی خود، کوتاهی کرده‌ایم و چه‌بسا ضرر جبران‌ناپذیری به جبهه‌ی حق، زده باشیم. قصه‌ی پرغصه‌ی «عدم موضع‌گیری به‌موقع» از سوی خواص در مقاطع عظیم و حساسی مثل ماجرای سقیفه و فاجعه‌ی کربلا، یادآور حقیقت تلخِ «از دست دادن زمان برای جانبداری از حق» است. «انحراف در مسیر خلافت» و «سر به نیزه شدن سرور جوانان اهل بهشت» نتیجه‌ی موضع‌گیری نکردن در وقت مناسب و ضروری بود که باعث شد چنین مصیبت‌هایی بر پیکر دین خدا وارد گردد.
5 سال پیش و در جریان وقوع فتنه‌ی 88، وقتی به‌خاطر قانون‌شکنیِ سران فتنه و قشون‌کشی خیابانی، شرایط مناسبی برای سیلی‌خوردگان از انقلاب و مردم، به وجود آمد و شعارهای ساختارشکنانه سر داده شد، عده‌ای که شناخته شده و صاحب تریبون بودند در اعلام مواضع و اظهار برائت از چنین شعارهایی، تعلل ورزیدند و مرتکب گناهِ «از دست دادن زمان برای جانبداری از حق» شدند! کار به جایی رسید که شعار «نه غزه نه لبنان» که از بیخ‌ و بُن با آموزه‌های اسلامی و آرمان‌های انقلابی، مخالف بود حتی در روز قدس سال 88 هم در برخی نقاط تهران، شنیده شد و باعث شادی فوق‌العاده‌ی رژیم صهیونیستی گردید. انتظار این بود که لااقل پس از بروز چنین افتضاحی، برخی از چهره‌های سیاسی منسوب به نامزد یاغی و شکست‌خورده‌ی انتخابات 88، به موضع‌گیری مناسب بپردازند و ابراز برائت کنند. اما متاسفانه آن انتظار بجا در آن شرایط حساس، برآورده نشد و برخی چهره‌های طرفدارِ نامزد شکست‌خورده، سکوتی ننگین اختیار کردند و حفظ طرفداران ساختارشکن را به حفظ اصول انقلاب، ترجیح دادند! [1] این روزها و پس از گذشت 5 سال از آن فتنه‌ی عظیم- که به لطف خداوند ناکام ماند- و به‌دنبال تجاوز وحشیانه‌ی رژیم کودک‌کش اسراییل به نواز غزه، برخی از همان افراد موردنظر، در اظهارنظری دیرهنگام، به ابراز بیزاری از طرح شعار «نه غزه نه لبنان» پرداختند! ظاهرا احساس ننگ ناشی از «همراهی با صهیونیست‌های نجس» این حضرات را به چنین واکنشی واداشته است. البته چنین عکس‌العملی، هرچند بسیار دیرهنگام است اما بازهم جای خوشحالی دارد ولی مطلبی که جای سرزنش دارد این است که این جماعت، به جای عذرخواهی در تاخیرشان با ژستی طلبکارانه، به‌طورکلی منکر خطا و گناهشان هستند و حتی دیگران را متهم به انتساب دروغین می‌کنند! همین رویکرد غیرصادقانه است که باور توبه‌ی این افراد را دشوار کرده و ذهن‌ها را نسبت به آنها همچنان بدگمان نگه‌می‌دارد.[2]

متاسفانه همین روش را در برخی وزرای دولت یازدهم هم شاهد بودیم. یادمان نمی‌رود که برخی از این آقایان در دادن اطلاعات غلط و ایجاد توهم پیروزی در انتخابات برای موسوی چه نقش موثری داشتند اما همین افراد در روز رأی اعتماد کابینه‌ی یازدهم، چنان از فتنه و فتنه‌گران ابراز برائت کردند که انگار هیچ نقشی در ایجاد آن نداشتند! [3] حالا سوال اینجاست که امثال این آقایان چرا در همان زمان، به روشنگری نپرداختند؟ آیا غیر از این است که با موضع‌گیری درست و به‌هنگام، می‌توانستند برخی هوادارن بی‌اطلاع و فریب‌خورده را آگاه کنند و لااقل از بخشی از خسارت‌های فتنه‌ی 88 بکاهند؟
یادمان باشد که به تاخیرانداختن زمان و فرصت مناسب، در حقیقت به منزله‌ی ازدست‌دادن و ضایع‌کردن آن است. کلام حضرت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را به عنوان حسن ختام این نوشته، تقدیم می‌کنم: «هر كس فرصت را از زمانش به تأخیر اندازد، مطمئن باشد كه آن را از دست مى‌دهد.»[4]
---------------------------------------

1- بازخوانی قدس 88
2- من نبودم دستم بود!
3- آخوندی و دوستانش، موسوی را متوهم کردند
4- «مَن أخَّرَ الفُرصَةَ عَن وَقتِها فَلْیَكُنْ على ثِقَةٍ مِن فَوتِها» (غررالحکم/8795)





برچسب ها: قدس 88، فتنه 88، غزه، نفاق،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 11 مرداد 1393 | توسط : رضا رستمی | نظرات()

35 سال پیش، وقتی از زبان مردی ملکوتی، آخرین جمعه‌ی ماه مبارک رمضان، به نام «روز جهانی قدس» نامگذاری شد شاید خیلی‌ها از این حرکت، برداشتی سطحی و صرفاً نمادین داشتند و فکر می‌کردند که چنین رویکردی در جهان پر از ظلم و جور امروز، چه اثری می‌تواند داشته باشد. چه کسی تصور می‌کرد که 35 سال بعد از صدور این فرمان مخلصانه، امت خمینی‌کبیر(رحمه‌الله) چنین باشکوه و حماسی، خیابان‌های ایران اسلامی را پر کنند از طنین دفاع از قبله‌ی اول مسلمین و نفرت از رژیم نحس و نجس صهیونیستی. نه گرمای طاقت‌فرسای مرداد ماه و نه روزه‌داری، هیچکدام مانع از حضور ملت سربلند و مؤمن ایران نشد. ملتی که در طول ماه مبارک، همواره دعای «اللهم اصلح کل فاسد من امورالمسلمین»[1] را بر زبان جاری کرده‌اند چگونه می‌توانستند در برابر فساد عظیمی که اینروزها در غزه‌ی مظلوم، رخ داده است ساکت و بی‌اعتنا باشند؟ درحالی‌که حتی مردم غیرمسلمان کشورهای اروپایی و آمریکایی هم فریادشان از این همه جنایت اسراییل، بلند شده است آیا رواست که عده‌ای هنوز هم برای کمک به مردم فلسطین، دچار تردید باشند؟
اما از پیام‌های بسیار مهم این حضور کم‌نظیر، نمی‌توان به راحتی عبور کرد. 5سال پیش بود که عده‌ای بخاطر فضای مسموم ناشی از فتنه‌ی 88، سعی داشتند چهره‌ی ملت ایران را در دنیا وارونه جلوه دهند و با شعار سخیف «نه غزه نه لبنان»، دقیقاً در مسیر خواسته‌های اسراییل جنایتکار حرکت کردند. همان زمان بود که رسانه‌های وابسته به جبهه‌ی استکبار، با درشت‌نمایی چنین شعارهایی و نسبت‌دادن آن به تمام ملت ایران، سعی در انتقام‌گیری از انقلاب اسلامی و امام راحل عظیم‌الشان و همچنین خالی‌کردن دل مستضعفان دنیا داشتند. پیام سیل خروشان ملتی که به دفاع از مظلومان غزه، برخاستند این بود که آن جماعت اندک و حقیر، بریده از مردم و سرسپرده به اجانب بودند و در مقایسه با جمعیت عظیم ملت ایران، مثل قطره‌ای دربرابر اقیانوس هستند.

پیام فوق‌العاده مهم دیگری که نباید از آن غافل بود عبارت است از تودهنی خوردن شبکه‌های ماهواره‌ای مثل بی‌بی‌سی فارسی و صدای‌آمریکا. این شبکه‌ها که در طول تجاوز اخیر اسراییل، دائماً اخباری جهت‌دار و به نفع رژیم صهیونیستی، پخش می‌کردند امیدوار بودند تا در سایه‌ی این فریبکاری رسانه‌ای، از شور مردم ایران در حمایت از فلسطین، بکاهند. اما همگان دیدند که مردم از هر قشر و سلیقه‌ای به میدان آمدند و یکصدا «مرگ بر اسراییل» را فریاد کردند.
و نکته‌ی پایانی اینکه امروز و در جریان اتفاقات غزه، باید به جبهه‌بندی شکل‌گرفته در دنیا هم توجه ویژه کرد. جبهه‌ی حامیان رژیم خون‌آشام صهیونیستی، همان‌هایی هستند که جمهوری اسلامی ایران از ابتدای انقلاب، بیشترین چالش و درگیری را با آن‌ها داشته است و اتفاقا در جریان مسایل هسته‌ای هم ما با همین‌ها طرف هستیم. آمریکا که مدام کمک‌های مالی و تسلیحاتی خود را به اسراییل، سرازیر می‌کند و حتی نیروهای نظامی آمریکایی هم دربین ارتش اسراییل، مشاهده شده است. انگلیس خبیث که پایه‌گذار اصلی رژیم نامشروع اسراییل است. فرانسه که رییس‌جمهورش به‌صراحت، هرگونه اعتراض مردم کشورش را ممنوع اعلام کرده و اجازه‌ی فریادزدن علیه اسراییل را هم نمی‌دهد. آلمان هم بدون شرمندگی، از جنایات وحشیانه‌ی اسراییل، اعلام حمایت کرده است. این جماعت دور از منطق و انسانیت، به هیچ وجه، بدنبال تامین منافع ما نخواهند بود و از این رو، اظهارنظر درباره‌ی بازی «برد-برد» در جریان مسایل هسته‌ای، به یک جوک بی‌مزه شبیه‌تر است!

---------------------------------------------------
پی نوشت:

1- بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج 95، ص 120





طبقه بندی: مسائل مهم روز، 
برچسب ها: غزه، لبنان، روز قدس، قدس 93،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 4 مرداد 1393 | توسط : رضا رستمی | نظرات()

جراحت عمیق و کهنه‌ای که بیش از 60 سال پیش بر پیکر جهان اسلام، نقش بسته بود این‌روزها دوباره سرباز کرده و بشدت ملتهب و دردناک شده است. پاره‌ی تن جهان اسلام و قبله‌ی اول مسلمانان، در زنجیری از خباثت و قساوت، گرفتار آمده است و عده‌ای بی‌ریشه و مجهول‌الهویه، با ادعای مالکیت این سرزمین، صاحبان اصلی آن را آواره کرده و روزانه به کشتار مردم و تخریب خانه‌های فلسطینیان می‌پردازند. بارانی از گلوله و موشک‌ است که فرو می‌ریزد و مردم را با دهان روزه و سر سفره‌ی افطار و سحری، به کام مرگ می‌کشاند. رژیم کودک‌کش اسراییل، اهدافش را از میان زنان و کودکان بی‌دفاع، انتخاب می‌کند بطوریکه تا به امروز، بخش اعظم کشته‌ها از همین دسته هستند. این‌روزها به نمازهای پنجگانه‌ی اهالی غزه، یک نماز دیگر هم اضافه شده است و آن هم نماز میت است.

در این میان اما سکوت شرم‌آور و مرگبار سران کشورهای اسلامی، بیشترین دلگرمی را به صهیونیست‌ها داده است و خیال آنان را از عواقب جنایاتشان، راحت نموده است. براستی اگر رمضان و روزه، نتواند این سران بظاهر مسلمان را سر عقل و غیرت بیاورد پس دیگر باید به چه چیزی امیدوار بود؟ آیا در چنین شرایطی می‌توان از کفاری مثل «بان‌کی‌مون» و سازمان ملل، انتظار واکنش و کمک داشت؟ البته در میان غیرمسلمانان، هستند افرادی که بخاطر وجدان‌های بیدار و فطرت نوع‌دوستی، فریادشان را بر سر اسراییل، بلند کرده‌اند و حتی برخی از آنان برای کمک به مردم غزه، به آنجا سفر کرده‌اند.[1]
مصیبت جهل و نادانی عده‌ای در داخل کشور هم بر غم و اندوه انسان، می‌افزاید. همان‌ها که همان حرف تکراری و غلط را دوباره بر سر زبان‌ها می‌آورند و نسبت به حمایت از مظلومان فلسطینی، ایجاد تردید می‌کنند. واقعا چرا این جماعت، قصد بیدارشدن از خواب غفلت را ندارند؟ البته از آنها که در جریان فتنه88، ماهیت واقعی خود را فریاد زدند و شعار اسراییل‌پسندِ «نه غزه نه لبنان» را به زبان آوردند، انتظاری نمی‌رود چون باطن پلیدشان، به همان پلیدی اصل فتنه88 بود و امید چندانی به مداوای آنها وجود ندارد. اما آن گروهی که واقعا از سر بی‌خبری و تحت‌تأثیر تبلیغات دشمن، دچار چنین افکاری شدند را دعوت می‌کنم به اندکی تعقل و تحقیق. اگر مردم فلسطین، ناصبی باشند پس وجود مساجدی به نام معصومین (علیهم‌السلام) در این سرزمین، به چه معناست؟ مساجدی مثل مسجد «الامام علی بن ابی طالب» در نابلس، مسجد «فاطمه الزهرا» واقع در جنوب طولکرم و مسجد "الحسین بن علی" واقع در غزه و نیز در الخلیل، شاهد گویایی است که ادعای ناصبی‌بودنِ فلسطینیان، پوچ و بی‌اساس است. حالا اگر هم در میان مردم فلسطین، عده‌ی قلیلی چنین عقیده‌ای داشته باشند آیا باید آنرا به‌پای همه‌ی فلسطین نوشت؟ آیا در کشور خود ما افراد اندک و جاهلی که به مقدسات اهل‌سنت، لعن علنی می‌کنند وجود ندارند؟ در چنین شرایطی، آیا صحیح است که دیگران، مردم ایران را «ضد وحدت» بدانند؟
این افراد، باید بدانند که سیاست تفرقه‌افکنی میان مسلمانان، از ابزارهای قدیمی دشمنان اسلام است که همیشه بکار برده‌اند و بزرگان ما هم همیشه نسبت به چنین رویکردی، هشدار داده‌اند. به عنوان نمونه و برای حسن‌ختام این نوشته، به کلامی از استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری(رحمه‌الله) اشاره می‌کنم که سال‌ها پیش، پرده از حیله و دسیسه‌ی دشمن صهیونیست، برداشته است. «یک وقتی شایع بود و شاید هنوز هم در میان بعضی ها شایع است‏. یک وقتی دیدم یک کسی می‏‌گفت: این فلسطینی‌ها ناصبی هستند. ناصبی یعنی دشمن علی(علیه‌السلام). ناصبی غیر از سنی است... سنی برای امیرالمؤمنین احترام قائل است چون او را خلیفه چهارم و پیشوای چهارم می‏‌داند و علی را دوست دارد. ناصبی یعنی کسی که علی را دشمن می‌‏دارد. سنی مسلمان است، ولی ناصبی کافر است، نجس است. ما با ناصبی نمی‏توانیم معامله مسلمان بکنیم. حال یک کسی می‌‏آید می‌‏گوید این‏ فلسطینی‌ها ناصبی هستند. آن یکی می‏‌گوید. این به آن می‌‏گوید، او هم یک‏ جای دیگر تکرار می‌‏کند و همین‌طور... هیچ فکر نمی‌‏کنند که این، حرفی است که یهودی ها جعل کرده‌‏اند. در هر جایی یک حرف جعل می‌‏کنند برای این که احساس هم دردی‏ نسبت به فلسطینی‌ها را از بین ببرند. می‌‏دانند مردم ایران شیعه‌‏اند و شیعه،‏ دوستدار علی و معتقد است هر کس دشمن علی باشد کافر است، برای این که‏ احساس هم‌دردی را از بین ببرند، این مطلب را جعل می‌‏کنند. در صورتی که‏ ما یکی از سال‌هایی که مکه رفته بودیم، فلسطینی‌ها را زیاد می‌‏دیدیم، یکی‏ از آنها آمد به من گفت: «فلان مسئله از مسائل حج حکمش چیست؟ بعد گفت‏ من شیعه هستم، این رفقایم سنی‌‏اند.» معلوم شد داخل اینها شیعه هم وجود دارد. بعد خودشان می‌‏گفتند بین ما شیعه و سنی هست. شیعه هم زیاد داریم‏... ولی دشمن یهودی یک عده مزدوری را که دارد، مأمور می‌‏کند و می‌‏گوید: شما پخش کنید که اینها ناصبی‌‏اند.»[2]

------------------------------------------------------------------
1- نامه تکان دهنده پزشک نروژی به رییس ‌جمهور آمریکا

2- آشنایی باقرآن، جلد ۴، پاورقی صفحه ۳۲





برچسب ها: غزه، جنایت، کودکان،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 1 مرداد 1393 | توسط : رضا رستمی | نظرات()
  • تعداد کل صفحات : 68  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...